الهه ناز بخش3

سلام نظر یادتون نره
 
کجايي گيتي ؟ دلم هزار راه رفت، ساعت هشت شبه
ادامه نوشته

الهه ناز بخش2

بلند شدم ايستادم و مودبانه سلامش را پاسخ گفتم ، حق با ثريا خانم بود. عجب دلربا بود وچه قيافه جذابي شداشت.موهاي حالت دار مشكي كه بسمت راست داده بود .ابروهاي شق ورق مشكي ، چشمهاي نه چندان درشت، بيني متوسط ولبهاي باريك . چه صورت گيرايي ! جلل الخالق! بيخود نيست هي ميگن آقا، آقا ، واقعا آقاست .چه قد بلند و خوش هيكله لا مذهب ! گيسو جات خالي!
ادامه نوشته

الهه ناز بخش 1

سلام اینم کتاب الهه ناز امیدوارم لذت ببرید

الهه ناز ،نويسنده : مريم اوليايي ،جلد 1

روزها بي توجه بما مي گذرند . زمان بخاطر آدمها توقف نمي كند . چه بي رحم اند ثانيه ها! چه قسي القلب اند دقايق ! چه روز شومي بود آن روز كه برادرم علي ، خودش را بخاطر عشقش دار زد . آخر چرا؟

ادامه نوشته

حرفهای رامانا

سلام

امیدوارم حالتون خوش باشه البته با امتحانات دیگه حال خوشی نمی مونه در ضمن از نظرات شما ممنوم ولی خواهشا یه ذره هم به فکر من باشید امتحانات دانشگاهم شروع شده و خیلی هم سخت بخاطر همین زیاد تو نت نمیام در مورد کتاب  در جواب صبا جون من یادم نرفته حتما تو هفته دیگه کتاب بعدی رو هم میذارم تایپیستم یه مقدار سرش شلوغه از هفته دیگه قول میدم کتابو بذارم بازم ممنون از لطف شما دوستان عزیزم

حریم عشق 10

سلام اینم از فصل آخر امیدوارم از داستان لذت برده باشید

كيانوش مقابل پنجره نشسته بود، خورشيد خون رنگ غروب اشعه هايش را يصورت او مي پاشيد و چشمانش را نارنجي ميكرد نيكا خيره خيره به او نگاه ميكرد و از سكوتش رنج ميبرد

ادامه نوشته