حریم عشق2-9

كيانوش رفت ، آندو نيز بازگشتند، لوازمشان را جمع نموده، خارج شدند افسانه به نيكا اصرار ميكرد كه خواسته فروزان و كيانوش را بپذيرد.كيانوش تا نيكا ومادرش را ديد بطرف آنها آمد لعيا را در آغوش گرفت چند كلامي باافسانه صحبت كردبعداو را به سمتي كه دكتر ايستاده بود راهنمايي كرد و رو به نيكا گفت: بريم؟
ادامه نوشته

حریم عشق 1-9

سلام ببخشید چندروز تاخیر داشتم  آخه شمال بودم وسایلم رو بردم که بقیه داستانو بذارم اما وقت نکردم در ضمن تایپستم هم یه ذره تنبلی کرد فصل آخر(۱۰)را فردا میذارم . نظر یادتون نره

راستی داستان بعدی الهه ناز هست

آغازسال نو بود. براي نيكا هيچ شور و اشتياقي بهمراه نياورد. او با همان چهره غمزده بر سر سفره هفت سين نشست و لحظه وقوع سال نو با چشماني اشكبار و در سكوت آرزو كرد زندگيش سامان يابد و اين در حالي بود كه خود نيز با لبخندي تمسخر آميز به خواسته اش مي انديشيد .

ادامه نوشته

حریم عشق3-8

سلام  احتمالا تا شنبه نیستم بخاطر همین داستان رو تند تند می ذاشتم امیدوارم لذت برده باشید بقیه داستان رو یعنی فصل آخرش رو شنبه می ذارم . با تشکر.نظر یادتون نره

جلوي آينه نگاهي به صورتش كرد، بيمارگونه بنظر مي رسيد، ولي مسلما كسي چيزي نخواهد فهميد.آنها گمان خواهند برد كه او از پايش رنج ميبرد، البته بشرط آنكه مادر بتواند جلوي دهانش را بگيرد. صداي مادر را مي شنيد كه مي گفت: باز چشات قرمزه، ديشب خوب نخوابيدي؟

ادامه نوشته

حریم عشق2-8

كيانوش از داخل آينه نيكا را ديد كه به ماشين نزديك ميشود با سرعت از ماشين پياده شد در را براي نيكا گشود .او روي صندلي قرار گرفت.كيانوش در رابست وخودش نيز سوار شد بمحض آنكه نشست به نيكا نگريست .او لبخندي زد ، ولي كيانوش احساس كرد چشمانش پر از اشك است.آهسته پرسيد: اتفاقي افتاده
ادامه نوشته

حریم عشق1-8

نيكا از شدت درد فرياد مي كشيد پرستاربار ديگر فشارش را كنترل كرد و مايوسانه سري تكان داد وگفت: نميشه خانم فشارش پايينه، نمي تونم مسكن ديگه اي بهش بزنم .

ادامه نوشته

حریم عشق2-7

نيكا كاملا كنارزمين قرار گرفت و گفت: گزارشگر ، داور و تنها تماشاچي بازي آماده است شروع كنيد.

ادامه نوشته

حریم عشق1-7

راننده رو به دكتر كرد وگفت: اونجاست آقاي دكتر رسيديم.

ادامه نوشته