حریم عشق 1-9
راستی داستان بعدی الهه ناز هست ![]()
آغازسال نو بود. براي نيكا هيچ شور و اشتياقي بهمراه نياورد. او با همان چهره غمزده بر سر سفره هفت سين نشست و لحظه وقوع سال نو با چشماني اشكبار و در سكوت آرزو كرد زندگيش سامان يابد و اين در حالي بود كه خود نيز با لبخندي تمسخر آميز به خواسته اش مي انديشيد .
حریم عشق3-8
جلوي آينه نگاهي به صورتش كرد، بيمارگونه بنظر مي رسيد، ولي مسلما كسي چيزي نخواهد فهميد.آنها گمان خواهند برد كه او از پايش رنج ميبرد، البته بشرط آنكه مادر بتواند جلوي دهانش را بگيرد. صداي مادر را مي شنيد كه مي گفت: باز چشات قرمزه، ديشب خوب نخوابيدي؟
حریم عشق2-8
حریم عشق1-8
نيكا از شدت درد فرياد مي كشيد پرستاربار ديگر فشارش را كنترل كرد و مايوسانه سري تكان داد وگفت: نميشه خانم فشارش پايينه، نمي تونم مسكن ديگه اي بهش بزنم .
حریم عشق2-7
نيكا كاملا كنارزمين قرار گرفت و گفت: گزارشگر ، داور و تنها تماشاچي بازي آماده است شروع كنيد.
حریم عشق1-7
راننده رو به دكتر كرد وگفت: اونجاست آقاي دكتر رسيديم.