رايكا فصل 5
سلام اميدوارم خوب باشيد چند روزه اصلا حالم خوب نيست حسابي سرما خوردم ديروز بشدت حالم بد بود نتونستم ادامه داستان رو بذارم . عذر ميخوام دوستتون دارم خيلي زياد![]()
![]()
نظر يادتون نره![]()
صبح زودتر از هميشه از خوا ب بيدار شد و به حمام رفت و خيلي زود آماده شد .قبل از رفتن به شركت قصد داشت به ديدن عسل برود ، به همين خاطر بلافاصله از پله ها پايين رفت ، اما فتاح خان در سالن به انتظارش نشسته بود .