الهه نازجلد2قسمت18

 سلام اینم بقیه داستان قسمت آخر رو فردا می ذارم . داستان بعدی با توجه به نظرات رایکا هست که از شنبه شروع میکنم با تشکر راستی لطف کنید نظر یادتون نره دوستتون دارم خیلی زیاد

اما نسرین !آنقدر ناز وادا آمد که دل ما را زد .پشت دستم را داغ کردم دیگر خودم را وارد این ماجراها نکنم .خلاصه ده روز بعد جواب مثبتش را اعلام کرد.

ادامه نوشته

الهه نازجلد2 قسمت17

آخر شب وقتي كنار منصور دراز كشيدم، گفت:

ادامه نوشته

الهه ناز جلد2قسمت 16

سلام امیدوارم خوش باشید . من برای کی ناز میکنم ؟ در ضمن بچه ها خودتون را ناراحت نکنید چون این حرفها واسه من اهمیت نداره . جواب........... خاموشی است . دوستتون دارم خیلی زیاد

نظر یادتون نره

یک هفته گذشت و هیچ خبری از منصور نشد ،فقط گاهی تلفن زنگ میخورد،برمی داشتم .قطع میکرد .می فهمیدم منصور است .ولی او هم روی دنده لجبازی افتاده بود .هنوز خبر نداشت تقاضای طلاق داده ام

ادامه نوشته

الهه ناز جلد2قسمت15

آن موقع نمی خواستم، ولی برای حفظ ظاهر گفتم:

ادامه نوشته

الهه ناز جلد2قسمت 14

سلام امروز اومدم کل داستانی رو که تینا داده بذارم همینطور داشتم داستان رو مرور میکردم دیدم سایت شیرازیا از وسطای داستان زده مجبورم خودم بقیه شو بنویسم و براتون بذارم احتمالا بقیه داستان رو یا امشب می ذارم یا فردا

نظر یادتون نره

روز فرهان شماره شركت را به من نداد و گفت شماره را گم كرده ام. فردای آن روز مهندس شاكر وارد شركت شد. از اتاق منصوربیرون آمدم و بعد از سلام و احوالپرسی گفتم:

ادامه نوشته

الهه ناز جلد 2 قسمت 13

یك هفته بعد پدر ومادر به منزل ما آمدند ودر ساختمان پشتی ساكن شدند.از اینكه همیشه پدرم را می دیدم خیلی خوشحال بودم .قرار بر این شد كه محبوبه وثریا وصفورا هر دو منزل را اداره كنند در عوض حقوقشان بیشتر شود . بیشتر شب ها هم شام را با هم می خوردیم .

ادامه نوشته

الهه ناز جلد2 قسمت 12

سلام امیدوارم خوب باشید این داستان رو امروز تا جایی که خوندید بدونید تینا برای من ایمیل ممنونم تینا جون مرسی لطف بزرگی در حق من کردی 

منصور نگاهی به من كرد. سریع نگاهم را از او برگرفتم و به جوانهایی كه می رقصیدند نگاه كردم.

ادامه نوشته