الهه نازجلد2قسمت18
اما نسرین !آنقدر ناز وادا آمد که دل ما را زد .پشت دستم را داغ کردم دیگر خودم را وارد این ماجراها نکنم .خلاصه ده روز بعد جواب مثبتش را اعلام کرد.
اما نسرین !آنقدر ناز وادا آمد که دل ما را زد .پشت دستم را داغ کردم دیگر خودم را وارد این ماجراها نکنم .خلاصه ده روز بعد جواب مثبتش را اعلام کرد.
آخر شب وقتي كنار منصور دراز كشيدم، گفت:
سلام امیدوارم خوش باشید . من برای کی ناز میکنم ؟ در ضمن بچه ها خودتون را ناراحت نکنید چون این حرفها واسه من اهمیت نداره . جواب........... خاموشی است . دوستتون دارم خیلی زیاد![]()
نظر یادتون نره ![]()
یک هفته گذشت و هیچ خبری از منصور نشد ،فقط گاهی تلفن زنگ میخورد،برمی داشتم .قطع میکرد .می فهمیدم منصور است .ولی او هم روی دنده لجبازی افتاده بود .هنوز خبر نداشت تقاضای طلاق داده ام
آن موقع نمی خواستم، ولی برای حفظ ظاهر گفتم:
نظر یادتون نره
روز فرهان شماره شركت را به من نداد و گفت شماره را گم كرده ام. فردای آن روز مهندس شاكر وارد شركت شد. از اتاق منصوربیرون آمدم و بعد از سلام و احوالپرسی گفتم:
یك هفته بعد پدر ومادر به منزل ما آمدند ودر ساختمان پشتی ساكن شدند.از اینكه همیشه پدرم را می دیدم خیلی خوشحال بودم .قرار بر این شد كه محبوبه وثریا وصفورا هر دو منزل را اداره كنند در عوض حقوقشان بیشتر شود . بیشتر شب ها هم شام را با هم می خوردیم .
منصور نگاهی به من كرد. سریع نگاهم را از او برگرفتم و به جوانهایی كه می رقصیدند نگاه كردم.